خرید بک لینک
دربرزخ افکار در هم گسیخته گیج وسرگردان غلت می زنم لحظه های گنگ ومبهم به سویم هجوم آورده آبا علاجی هست؟ عشق رابه من ننوشانید که شوکرانی است خوابیده در بین خیال ناارام من وسکوت تلخ او مرا از این برزخی که برایم ساختید رها سازید اینجا همه چیز خط خطی و سیاه است . برروی تمام تردیدهایم رنگ بپاشید . ای دوست رنگ عشق خریدنی است ؟ تمام درختان افرای دنیا به چه اندازه است ؟ من به اندازه تمام درختان افرا

برچسب: برزخ, نویسنده: هلیا نوری تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 16:45

تشعشعات نور مقابل چشمانم راه رابرای دیدن بسته بود دستانم را سایه چشمانم کردم اما انعکاس نور برروی ابشار روانی که باسرعت جریان داشت نگاه مرابه هرسویی کور کرده بود به آبشار پشت کردم نفسی از اعماق جان برکشیدم وچشمانم راباز کردم آه خدای من چه زیباست قطرات اب که به اطراف پاشیده می شد حجابی بین من واو ایجاد کرده بود صحنه ای شگفت انگیز که بارها وبارها در رویاهایم دیده بودم چگونه است بهار رادر پای

برچسب: رویا, نویسنده: هلیا نوری تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 16:45

در زمانی دور نمی دانستم که چقدر آسان ازکفم خواهد رفت پرده های رنگارنگ زندگی وچقدر زود دیوار حایلی بین من وتمام رنگ ها قرار خواهد گرقت دیگر نیست رنگی از دوستی ،رنگی از صمیمیت ،رنگی ازعشق فاصله ها مراهرروز وهرروز دور می سازد از ساز های خوش زندگی وزندگی دیگراینجا جریان ندارد.! عجیب نیست ؟ کجاست ان همه شور ودلدادگی ها کجاست آن صخره های سخت که مدام مراو ا می داشتند که قد راست کنم وکنارشان بزنم . دلمردگی بیماری قرن گشته . شور عشق ،را بیدار کنید که انسان به عشق زنده است . عشق وشباب ورندی مجموعه مرادست چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد

برچسب: گران,ترین,روزهای, نویسنده: هلیا نوری تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 5:51

در کشمکش بین خود ووجودم مانده ام وجودم تمام آن چیزی است که به ان عشق می ورزم وخودم همان است که برمن تحمیل شده می خواهم خودم رادربقچه ای بپیچم و دررودخروشانی بیندازم ! ونفسی ازاعماق تمام دلتنگی هایم برسینه دشت بپاشم وبا عشق وجودم را درآغوش بگیرم چشمان خورشیدی او را بنگرم وحظ وصف ناشدنی آن حس را روی چین های پیشانی ام مرهم سازم می خواهم به او بگویم که مجبورم مجبورم وجودم را در پشت خودم پنهان سارم تا تو قد راست کنی تاتو بالنده شوی ومن به توببالم وجودم باخودم در کشمکش است نفرین براین سازه بی ساز که مدام سازمخالف می زند من مانده ام ویک وجود پریشان ویک خود سرکش که افسار وجودم رارها نمی

برچسب: تقدیم,پارسا,وجودم, نویسنده: هلیا نوری تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 5:51

اسمان دلت نگیرد ازاین کبودی سیاه که روی دامنت خانه کرده دلت نگیرد از فراق عاشقانه هایت اسمان فاصله توبا عاشقانت به اندازه سرفه های پیرمردی در بستر است که نفس رابا قسم از سینه بیرون می دهد دور و تنگ ودشوار ای بی دریغ خوش چهره ،جهان افرین سخاوتمند تورا بی انتها افریده پهنای زیبای نیلی تو آرام وبی آزار سقف وسیع من و هزاران ارزومندمنتظر است پهنه گسترده تو باید همیشه باسپیدی و تبسم عجین باشد سایه بانت را هماره بانجابت برسرمن و تمام ارزومندان زیبایی ولطافت پهن کن فراموشت نخواهم کرد دلت رااز تمام غبارهای انسانی پاک ساز دستان دعایم را به سوی سپیدی دراز می کنم تاشاید اگر دادار سخاوتمند درهفت

برچسب: آسمان,دلتنگ, نویسنده: هلیا نوری تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 5:51

صفحه بندی